خانه
نامه خصوصي

روزانه ها

روزنه ها
احمد شاملو
آينـــه
اخبار گويا
جهان فوتبال

راهزني هاي قبلي

Powered by
Movable Type 3.2

Monday , 25 December 2006


? به بهانه بازی شب یلدا بنویس

1. در دوره ابتدایی در هر کلاسی معلمم عوض شد. کلاس اول به علت انقلاب معلم با شوهرش ازایران فرار کردن. سال دوم به علت زایمان معلم. سال سوم به علت جدا کردن دختر ها از پسرها. معلم کلاس چهارم عوض نشد چون که برای هر تنبیه جریمه های 10 بار از هر درس بنویس می داد و راه و رسم جرزنی را یادم داد. کلاس پنجم هم یک معلم سوسول را گرفتند و یک معلم ازمنطقه محروم جایگزینش شد.

2. عاشق کسی شدم که از من پرسید عشق یعنی چه و در جواب گفتم یک دروغ بزرگ و بعد ها که عاشقش شدم می خندید و می گفت دروغگوی بزرگ.

3. از نوشتن خوشم می آید به شرطی کسی آن را نخواند.

4. مسافرت را دوست دارم از ظرف شستن بدم می آید.

5. از بوی بچه خوشم می آمد و با بچه دارشدنم مشامم را از دست دادم.

در ضمن در تکمیل جریان چشم گوسفند باید بگویم که شب قبل از این حرف بابای عرفان خواب دیدم که با بابای عرفان حرف می زدم که ناگهان احساس کردم به طرف چشم او کشیده می شوم و خود را ایستاده درمیان مردمک چشمان او دیدم ووقتی صبح او درباره چشم گوسفند عمه اش گفت جریان خیلی جالب شده بود.

و به رسم قاعده بازی نوبت بعدی آقا مهدی، روزانه، مکاشفه ، وحی شبانه، نانا و عرفان را به بازی دعوت می کنم.


نوشته هاي پيشين :