خانه
نامه خصوصي

راهزني هاي قبلي


Powered by
Movable Type 3.2



? به بهانه بازی شب یلدا بنویس

1. در دوره ابتدایی در هر کلاسی معلمم عوض شد. کلاس اول به علت انقلاب معلم با شوهرش ازایران فرار کردن. سال دوم به علت زایمان معلم. سال سوم به علت جدا کردن دختر ها از پسرها. معلم کلاس چهارم عوض نشد چون که برای هر تنبیه جریمه های 10 بار از هر درس بنویس می داد و راه و رسم جرزنی را یادم داد. کلاس پنجم هم یک معلم سوسول را گرفتند و یک معلم ازمنطقه محروم جایگزینش شد.

2. عاشق کسی شدم که از من پرسید عشق یعنی چه و در جواب گفتم یک دروغ بزرگ و بعد ها که عاشقش شدم می خندید و می گفت دروغگوی بزرگ.

3. از نوشتن خوشم می آید به شرطی کسی آن را نخواند.

4. مسافرت را دوست دارم از ظرف شستن بدم می آید.

5. از بوی بچه خوشم می آمد و با بچه دارشدنم مشامم را از دست دادم.

در ضمن در تکمیل جریان چشم گوسفند باید بگویم که شب قبل از این حرف بابای عرفان خواب دیدم که با بابای عرفان حرف می زدم که ناگهان احساس کردم به طرف چشم او کشیده می شوم و خود را ایستاده درمیان مردمک چشمان او دیدم ووقتی صبح او درباره چشم گوسفند عمه اش گفت جریان خیلی جالب شده بود.

و به رسم قاعده بازی نوبت بعدی آقا مهدی، روزانه، مکاشفه ، وحی شبانه، نانا و عرفان را به بازی دعوت می کنم.


December 25, 2006 04:22 PM
نقــــدها :
احمد : بند سوم نوشته شما نقض غرض است. بیشتر بنویسید
December 26, 2006 03:19 AM


مهدي : سلام به دستور شما در بازي شب يلدا شركت كردم. لطفآ بخوانيد. فكر كنم چيز ادامه داري بشود.سلام برسانيد
December 26, 2006 02:13 PM


هوشنگ : راه زن خوب. اتفاقی فهمیدم که سرفرازم فرموده‌ای و دعوت به شرکت در بازی کرده‌ای. من متاسفانه این روزها فرصت و بخت پیگیری آن را نداشته‌ام. اما پشیمان هم نیستم چون نوشته‌های من و واکنش‌های لحظه‌ای که به نوشته‌های دیگر داشته‌ام پر است از آن نکته‌ها. شاید بتوانم به جبران کوتاهی در این بازی، همین زمستان همه آنها را یک جا در «روزانه» بگذارم. سپاسگزارم. نکته یلدایی دبش من این است که بزرگواری مرا هم دعوت کرده بود و با ایمیل هم خبر داده بود. به احترام پاسخ کوتاهی به ایمیلش دادم که این روزها فرصت و بخت همراهی و پیگیری بازی را ندارم. توماری فرستاد با چندین و چند اما و اگر و چرا و چگونه که گذاشته‌ام سر فرصت آنها را بخوانم و شاید پاسخی بیابم. شاید اگر منتشر کردنی بود منتشر بکنم و ببینی که خود آن اما و اگرها و چون و چراها بخشی از بهترین‌های بازی یلدایی من است. ببینم چه می‌شود. کامیاب باشی.
December 30, 2006 01:04 AM


زيتون : راه زن نازنين‘ اعترافات پنجگانه تون خيلي جالب بود... مختصر مفيد و گويا... يه سوال فلسفي: تو مسافرت اگه قرار باشه ظرف هم بشوريد كدوم احساستون بر ديگري مي چربه؟:)
January 1, 2007 02:02 AM


راهزن : لذت مسافرت بشتر از دردسر ظرف شستن است پس سعی می کنم بیشتر از مسافرت لذت ببرم و ظرف کمتری کثیف کنم
January 9, 2007 02:37 PM


مهدی : سلام. مقاله ام در مورد ربط بين آزادي و ناداني را بخوانيد و نظر بدهيد.
January 15, 2007 07:14 AM