خانه
نامه خصوصي

راهزني هاي قبلي

Powered by
Movable Type 3.2

Friday , 21 March 2003


? سال نو

آغاز سال 1382 شمسی مبارک
سالی که برای ما ایرانیان مسلمان می تواند به نام سال صاحب الزمان باشد.
آغاز سال شمسی همراه گشته با آغاز سال قمری روز جمعه و اذان صبح هریک از اینها برای ما ایرانیان به تنهای یا آوری یک روز پاک است و مصادف شدن این چهار سالی نکو را برای ما ایرانیان مسلمان نوید می دهد .
به امید سال پر از برکت و با آرزوی بهترین ها برای تمامی عزیزان ایرانی .
تفال آغاز سال نو:
مطرب عشق عجب سازو نوایی دارد
نقش هر نغمه که زد راه به جایی دارد
عالم از ناله عشاق مبادا خالی
که خوش آهنگ و فرح بخش هوایی دارد
پیر دردی کش ما گر چه ندارد زر و زور
خوش عطا بخش و خطا پوش خدایی دارد
محترم دار دلم کاین مگس قند پرست
تا هواگیر تو شد فر همایی دارد
از عدالت نبود دور گرش پرسد حال
پادشاهی که به همسایه گدایی دارد
اشک خونین بنمود به طبیبان گفتند
درد عشق است و جگر سوز دوایی دارد
ستم از غمزه میاموز که درمذهب عشق
هر عمل اجری و هر کرده جزایی دارد
نغز گفت آن بت ترسا بچه باده پرست
شادی روی کسی خور که صفایی دارد
خسروا حافظ درگاه نشین فاتحه خواند
وز زبان تو تمنای دعایی دارد

Monday , 17 March 2003


? مرغ سليمان

در ابتدا بايد از تمامي دوستاني که در آغاز به استقبال راه زن آمده اند تشکر و قدر داني کنم و اميد دارم از اين استقبال خود پشيمان نشويد.
در پاسخ دوست عزيزي که درباره شراب و شعر و شاعر پرسيده بودن بايد عرض کنم که من نه شراب خورده ام نه شعر سروده ام و نه شاعر هستم اما فکر مي کنم هر سرمستي به جاي خود لذت بخش باشد شراب جسم را سرخوش و مست مي کند و شعر روح شاعر خود را سر مست مي کند شايد نوشيدن شراب بعد از سرودن يک شعر زيبا روح و جسم شاعر را سرمست کند . البته به نظر هيچ سرمستي بالاتر از مستي روح نيست. نميدانم بايد برويد از شاعراني شراب که شراب نوشيده اند بپرسيد بهتر راهنمايي مي کنند.
شب و ماه و زن هر سه رازها در دل نهفته دارند.
شبي که ماه کامل است زني به سويت مي آيد زني که تنهاست زني که در هيچ عاشورايي نامش نمي آيد زني که مادر کودک تير برگلوست نمي دانم اين سوال هميشکي من است اين همه شيون و زاري براي حسين و يارانش براي فرزندو خواهران وبردارانش پس در اين سوگ چرا گم گشته زني که همسر از دست داده فرزندخردش کشته شده........؟
تفال امشب:
سالهـــــا پيـروي مذهـــــب رنــــدان کـــــردم
تـا به فتواي خرد حرص به زندان کــــردم
من به سـر منــزل عنقا نه بخود بــــــردم راه
قطع اين مرحلـه با مــرغ سليمــان کــــردم
از خلاف آمـــد عــــادت بطلب کـــام که مــن
کسب جمعيت از آن زلف پريشـان کـــردم
سايه اي بردل ريشم فگن اي گنــــــــج روان
که من اين خانه به سوداي تو ويران کردم
توبه کردم که نبوســم لب ساقــــــــي و کنون
مي گزم لب که چرا گوش به نـادان کــردم
نقش مستوري ومستي نه به دست من وتست
آنچه سلطان ازل گفت بــــکن آن کـــردم
دارم از لطـــف از جنت فـــــــردس طمــــع
گــــــرچه دربانـــي ميخانه فراوان کــردم
اين که پيرانه ســرم صحبت يوسف بنواخت
اجر صبري ست که در کلبه احزان کردم
صبح خيـــزي و سلامت طلبي چون حـــافظ
هــــر چه کردم همه از دولت قرآن کردم
هيچ حافظ نکند در خـــم محـــراب فلــــــک
اين تنعــم که من از دولت قـــرآن کــردم
گـــر به ديوان غــزل صدر نشينم چه عجب
سالهـــا بندگـي صاحب ديــــوان کــــردم
چه زيباست، اين بيت ها را هميشه باور داشتم .


Wednesday , 12 March 2003


? بانام زيباي زيبا آفرين

آغاز مي کنم راه زن را در شبي عاشورايي که ياد آور شاهدان عادل باد وباران وماه و گلهاي سرخ است و آغاز راه عشق .
مي نويسم براي اويي که چشمه اي زلال در زندگي خشکيده ام شد.همراهم شد و مرا از جزيره تنهايي جدا کرد.
تفال آغاز راه زن:
صبح است ساقيا قدحي پرشراب کن
دور فلک درنگ ندارد شتاب کن
زان پيشتر که عالم فاني شود خراب
ما را ز جام باده گلگون خراب کن
خورشيد مي ز مشرق ساغر طلوع کرد
گر برگ عيش مي طلبي ترک خواب کن
روزي که چرخ از گل ما کوزه ها کند
زنهار کاسه سر ما پر شراب کن
ما مرد زهد و توبه و طامات نيستيم
با ما به جام باده صافي خطاب کن
کار صواب باده پرستي ست حافظا
برخيز و عزم جزم به کار صواب کن